تبليغاتX
داستان نويس كوچك

 

 

        -    عوضی صد بار بهت نگفتم مراقب باش .

       -    لعنتی چرا داغ نمی شی .

       -    چرا اینقدر زنگ می زنه. 

      -     اصلا بهتر چوروک باشه ،اینطوری عوضی ها گیر نمی دن.

        -   جورابا را کجا  گذاشتم.

       -     آخ یکی  نیست بهش بفهمونه  که نمی شه  با این عوضی ها  درافتاد .  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ليلا در سه شنبه 30 مرداد1386 و ساعت 1:52 |

این داستان را در بعد ازبیکار شدنم نوشتم .فکر می کنم  احساساتم در  داستان  تاثیر منفی گذاشته ولی نتوانستم مشکلش را حل کنم .البته این فقط یک ایرادش .

 

*****

صدای ممتد زنگ تلفن قطع نمی شود.سرش را از روی کاغذها بلند می کند .خودکارش را روی کاغذهای سیاه وسفید می گذارد .صندلی را عقب می کشد. به طرف تلفن می رود . گوشی را بر می دارد .

- الو 

روی تخت می نشیند. «سلام ،چه عجب »

-از جا میپرد .

- چی گفتی؟  آب دهانش را غورت می دهد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ليلا در شنبه 27 مرداد1386 و ساعت 4:11 |
شرق توقيف شد  و من هم بيكار شدم .  خبر توقيف را خودم ساعت يك فهميدم  ،بلا فاصله  هم  روزنامه آمدم  .اينجا همه ناراحتند .ولي خيلي  از بچه ها  بروي خودشان نمي آورند. 

رحمانيان در مورد شرق با ايسنا صحبت كرده ،مطلب را در ايسنا بخوانيد.

علي حق هم در وبلاگش  به نكات جالبي در مورد توقيف نوشته، مطلبش را در 1984بخوانيد.

+ نوشته شده توسط ليلا در دوشنبه 15 مرداد1386 و ساعت 16:16 |

اين دومين داستانی كه نوشتم ولي براي كسي نخواندم .

***

پای راستش را  ازعقب جمع  کرد ؛ به باسنش چسباند . دستش را زیر پایش قلاب کرد.«دستتو بردا»

«نامرد »

«تو زیر لب چی می گی»

«هیچیی خانوم »

معلم روی صندلی نشسته بود. گچ را روی میز  گذاشت . «دستتو بنداز .شما ها هم ساکت باشد.»

چشم های دختر  برقی زد و گفت :« آخ خانم می افتم .»


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ليلا در شنبه 6 مرداد1386 و ساعت 12:13 |

 

اين اولين داستاني كه تو كلاس خواندم .ميرصادقي هم تاييدش كرد .اما هنوز نهايش نكردم .

 

***

-         شب تو روز نمي شود اگر اين سوال را نپرسي.

-         دختر كتاب را بست .صندلي را عقب كشيد ، از پشت ميز به بيرون نگاه كرد .

-         آخ ميترسم يك كندي بزني .

-         گوشي .

-         كتاب را جاي هميشگيش گذاشت .كليد اتاق را زد.اتاق مهتابي شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ليلا در دوشنبه 1 مرداد1386 و ساعت 19:25 |