تبليغاتX
داستان نويس كوچك

دیشب وقتی خونه رسیدم جنازه بودم . یک ساعت ونیم  تو راه بودم .یک ساعت ونیم تمام تو ترافیک بودم.نای پیاده روی هم نداشتم ، تو روزنامه خیلی خسته شده بودم . شب های قبل وقتی ترافیک رو می دیدم یکی دو مسیررو  پیاده می رفتم ؛ ولی دیشب خسته بودم ترافیک  هم سنگین ترشده بود؛ راننده هم  میخواست میانبر بزنه 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ليلا در دوشنبه 30 مهر1386 و ساعت 23:49 |
شاید از یکی دو هفته آینده تنها بشم .شاید دوست جدیدم از پیشم بره واینجا موندن برام سختر بشه .دوست خوبه من می گه شاید نرم ولی می دونم دوست داره بره .پس براش آرزوی بهترین اتفاقها رو دارم .

 وبلاگ دوست جدیدم سکوت صدا  است.

+ نوشته شده توسط ليلا در یکشنبه 29 مهر1386 و ساعت 17:45 |

دیروز اتفاقی آخرفیلم عینک دودی را دیدم  و یه خاطره  قدیمی برام زنده شد . یه خاطره  نه چندان زیبا و فراموش نشدنی  . چند بار تصمیم گرفتم  داستانش کنم  ولی نشد. حالا ثصمیمم عوض شده  می خوام حتما داستانش کنم ؛ هرچند می دونم  خیلی سخته . این خاطره یه اتفاق کاملا رویایی است . تو دنیایی داستان هم  اتفاقهای غیرقابل باور خیلی جایی نداره ،به همین دلیل باید کاری کرد تا حس رویایی یا خیالی بودن داستان به خواننده دست نده .

+ نوشته شده توسط ليلا در جمعه 27 مهر1386 و ساعت 14:23 |
اینجا آدمها یک جوری هستند . اینجا  یک روز آدمها با نگاهشان لبخند می زنند و با کلامشان سیلی می زنند .اینجا  یک روز  دیگر آدمها با نگاهشان  سیلی می زنند و با کلامشان لبخند  می زنند .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ليلا در شنبه 21 مهر1386 و ساعت 15:48 |
وای  این چهارشنبه بعد از دو  هفته می خام برم کلاس  و لی هیچی هیچی هیچی ننوشتم . هیچ  کدوم از کارای  کلاس رو انجام نداده ام .خیلی  خیلی تنبل شدم .نه داستان جدیدی خوندم  و نه داستان جدیدی نوشتم  .هرشب تو خونه فقط می خورم و فیلم نگاه می کنم  می خوابم  .

+ نوشته شده توسط ليلا در یکشنبه 15 مهر1386 و ساعت 15:35 |
سلام .الان حالم خیلی خوبه .یعنی یک هفته است که حالم خوبه .دلیلشم خودم هستم.بلاخره توانستم بی خیال دنیا بشم.بی خیال بی خیال .دیگه جنبه مثبت همه چیز رو می بینم و شکر گزار همه داشتهام هستم  .خیلی خوبه به شما هم پیشنهاد میدم بی خیال دنیا شید.

+ نوشته شده توسط ليلا در دوشنبه 2 مهر1386 و ساعت 17:54 |