یک قسمت ها را حذف کنم و پایان بندی را درست کنم . *********
زانوهایش را توی شکمش بغل کرد .جلوی صندلی گلی شد .لبهای خشکش را باز کرد .دندانهایش یکی در میان افتاده بود .راننده نگاهش را از روبرو بر داشت .به پسر زل زد. می لرزید و سرش افتاده بود روی صندلی چرک مرد ماشین .
راننده گفت : الان ، الان کاپشنمو میندازم روت .
نگاهش را از پسر بر گرداند . داشبرد را باز کرد .بالا بر سیاهی را در آورد .نوارهايش روي زمين ريخت . آنها را توي داشبرد انداخت و دستش را به عقب بر گرداند.
ادامه مطلب

