تبليغاتX
داستان نويس كوچك

  این بازنویسی چهارم  داستان « راننده » است .بازنویسی سوم را توی وبلاگ نگذاشتم  .آن را تو کلاس چهارشنبه خواندم .بازنویسی سوم ازدید آقای میر صادقی وبچه ها بد شده بود . قرار شد در بازنویسی بعدی

 یک قسمت ها را حذف کنم  و پایان بندی را درست کنم .

 

*********

 

زانوهایش را توی شکمش بغل کرد .جلوی صندلی گلی شد .لبهای خشکش را باز کرد .دندانهایش یکی در میان افتاده بود .راننده نگاهش را از روبرو  بر داشت .به پسر زل زد. می لرزید و سرش افتاده بود روی صندلی چرک مرد ماشین .

راننده گفت : الان ، الان کاپشنمو میندازم  روت .

نگاهش را از پسر بر گرداند . داشبرد را باز کرد .بالا بر سیاهی را در آورد .نوارهايش روي زمين ريخت . آنها را  توي داشبرد انداخت  و دستش را به عقب بر گرداند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ليلا در یکشنبه 30 دی1386 و ساعت 16:11 |
چند وقتی بود روی موضوع فرودگاه امام کار می کردم .چهار شنبه هفته گذشته هم آن را تکمیل کردم .ولی مطلب توی کشو روزنامه آنقدر خاک خورد تا بلاخره سه شنبه چاپ شد. گزارش بخاطر بر کناری مدیر کل فرودگاه با  نگاهی متفاوت شروع شد.

**********

تدبيري كه مسوولان سازمان هواپيمايي كشوري و شركت فرودگاه‌ها در روزهاي برفي براي حل مشكل فرودگاه‌هاي كشور و به ويژه فرودگاه امام(ره) انديشيد، لغو پروازها، تاخير طولاني‌مدت آنها و تعطيلي فرودگاه‌ها بود. رويكردي كه دست‌اندركاران وزارت راه و ترابري بعد از پايان بحران فرودگاه، با بركناري «غلامحسين باقريان» آن را توجيه كردند.دو روز پيش باقريان به دليل ضعف عملكردش بركنار شد و معاون اداري و پشتيباني او از سوي كتابچي، مديرعامل شركت فرودگاه‌ها به عنوان سرپرست فرودگاه امام برگزيده شد. انتخابي كه از ديد كارشناسان شايسته نيست. زيرا او نيز نمي‌تواند وضعيت فرودگاه را ساماندهي كند. اگرچه عملكرد باقريان نيز در اين مدت موفقيت‌آميز نبود، زیرا مشكل در فرودگاه امام چيزي به جز ضعف مديريت است. هنوز مشكلات فرودگاه زيربنايي است.

 گزارش کامل را می توانید  همچنان ناتمام  بخوانید .

 

.

+ نوشته شده توسط ليلا در چهارشنبه 26 دی1386 و ساعت 3:4 |

این داستان، بازنویسی دوم « راننده » است.

**********

پسر زانوهایش را توی شکمش جمع کرد .دستهایش را دور بازو هایش قفل کرد .لبهایش باز و بسته می  شد .چیزی شنیده نمی شد.

مرد نگاهش  را از روبرو  بر داشت .به پسر زل زد.

چی شده بابا .

بدن پسر می لرزید .سرش افتاده بود روی صندلی چرک مورماشین .نگاهش خیره به مرد بود .

الان کاپشنم  می ندازم  روت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ليلا در سه شنبه 25 دی1386 و ساعت 23:13 |
 مهران قاسمي با دنيا خدا حافظي كرد  . قاسمي روزنامه نگاري بود كه از روی تر جمه هاي خوبش با او آشنا شدم ....

 مطب   مهرا ن پر كشيد  را اعتماد ملي  در سوگ اين همكار خوب منتشر كرده است .

+ نوشته شده توسط ليلا در چهارشنبه 19 دی1386 و ساعت 11:41 |
خسته شده ، نمي تونه  پيداش كنه ، نمي تونه حلش كنه . چند روزي هست .از ته دل نمي خنده .غصه داره . دلش گرفته . يه جوري شده  كه تا حالا نشده بود، شايدم شده بود ولي اصلا يادش نيست . حالا خسته شده  چون نمي دونه چرا ناراحته ؟  نمي دونه چراغصه داره؟ نمي دونه چرا دلش گرفته ؟  نمي دونه چرا  خندش شيرين نيست .هر چي فكر مي كنه چي شده اينجوري شده نمي فهمه .همه اتفاق ها را پيش هم مي چينه تا  پازل درهم و برهمشو درست كنه .پازلو مي چينه ولي نمي شه ،نمي فهمه چرا اينطوري شده .ولي مي فهمه  يتكه پازل نيست ،هر چي دنبالش مي گرده  پيداش نمي كنه .

+ نوشته شده توسط ليلا در جمعه 14 دی1386 و ساعت 19:55 |
 
+ نوشته شده توسط ليلا در چهارشنبه 12 دی1386 و ساعت 18:36 |

حس حلقه ، حس یک لحظه ای است که دوست داشتم تصویرش کنم  و الان آن ،طرح آخرین داستانی که مدتی در دست دارم ؛ الان نزدیک یک ماه شده که  طرح اولیه را نوشتم  . ولی ذهنم آنقدر آشفته شده که نمی تونم تمومش کنم  .

**********

وقتی پا تو می گذاری  روی سنگ فرش خیابان  سرت پر از حلقه می شود. از صبح هر بار خواستی  چای بخوری  و  سیگاری روشن کنی  فکر حلقه به سراغت  آمده.دستت  را روی  شقیقها ت می گذاری و فشارش می دهی هر چه فکر می کنی نمی فهمی توی حلقه  چیست.  از یاد نگاهش  بدنت می لرزد .تند تند به سیگارت پک می زنی  .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ليلا در پنجشنبه 6 دی1386 و ساعت 1:3 |