یک هفته شده که می خواهم توی وبلاگم از شما ها تشکر کنم، بخاطر اینکه به یادم بودید و با نگاه خودتون یارم بودید؛ یک هفته شده که می خواهم در مورد روزهای بدی که بهم گذشت بنویسم؛ اما نمی شد یا خیلی خسته بودم یا حس نوشتن نداشتم .
ده روز است که حالم خیلی خوبه یعنی در مقایسه با روزهای بدی که گذراندم خیلی خوبه و دیگه کابوس نمی بینم، دیگه استرس خفم نمی کنه، دیگه انرژیم تا ظهر تحلیل نمی ره و یک روز در میون یا دو روز در میون افسردگی دیوانم نمی کنه . حالم خوبه ولی هنوز نه طرح داستان و نه داستان نوشتم و نه داستانی خوندم. کاری که قصد دارم توی این یکی دو روزه آینده شروع کنم.
الان خوشحالم، خوشحالم چون همه آن چیزهایی که عذابم می دادند یا رهام کردند یا از روی خط اصلی ذهنم دورتر شدند. در مورد بعضی از آن مشکلات که خیلی شخصی نیست براتون میگم.
ادامه مطلب

