تبليغاتX
داستان نويس كوچك - لطفا از رویم رد نشوید
 امروز تقریبا ساعت ۳ نیمه شب بیدار شدم، الان هم ساعت ۲۰ دقیقه مونده به ۵ است  که از خستگی دارم    میمیرم  ولی خواب  مبارک هنوز  قصد  نداره  روی  چشمهام  بشینه. این بساط تو تقریبا هرشب  دارم؛ آن هم بخاطر یه موضوعی که نمی دونم  چطور از دستش خلاص بشم. چند روزه  یه موضوعی حسابی تو ذهنم  راه رفته  و نمی دونمم با هاش چیکار کنم  تا حداقل بتونم  یه خواب راحت  داشته باشم . هر شب چه سرم رو  با داستانو، کامپیوترو یا هر چیز دیگی گرم  کنم یا  نکنم؛  آخر سر ـ موضوعه ـ  به سراغم میاد  و خواب رو حرومم  میکنه.  یک هفته شده  که  نیمه شب بیدار می شم  و دیگه  تا  ۷ صبح  خوابم  نمی بره . از  ۷  تا  ۹ صبح هم  دیگه  چشمام  باز نمی شه.  بعد اون هم  کارهای  روزمره  شروع  می شه. یه  اوضاع  عصاب  خوردکنی که  زندگی رو  داره  خراب  می کنه،  چون در طول روز حوصله  هیچ چیز و هیچ کس  رو ندارم؛  از طرفی  نمی شه  به  کار و آدمهای  اطرافم  بگم،  تا اطلاع  ثانوی  مسدود شدم ، لطفا  از  رویم  رد  نشوید . 

+ نوشته شده توسط ليلا در چهارشنبه 21 فروردین1387 و ساعت 4:56 |